نحوه نمایش مطالب: تاریخ | امتیاز | بازدیدها | الفبایی

اعتراف به معجزه بودن قرآن

توسط: noor در 10-11-1394, 12:32


وليد بن مغيره مخزومي كه مرد ثروتمندي بود و در ميان عرب به حُسن تدبير و فكر روشن شهرت داشت و براي حل مشكلات اجتماعي و منازعاتي كه در ميان طوايف عرب واقع مي شد از فكر و تدبير او استمداد مي كردند، و به همين علّت او را ريحانة قريش (گل سر سبد قريش) مي ناميدند.
روزي به تقاضاي جمعي از مشركان نزد پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ آمد تا از نزديك وضع او و آيات قرآن را بررسي كند. بنا به خواهش او پيغمبر قسمتي از آيات سوره حم سجده را تلاوت كرد. اين آيات چنان تأثير و هيجاني در او به وجود آورد كه بي اختيار از جا حركت نمود و به محفلي كه از طرف طايفه او (بني مخزوم) تشكيل شده بود رفت و گفت:
به خدا سوگند، از محمد سخني شنيدم كه نه شباهت به گفتار انسانها دارد و نه پريان. گفتار او شيريني و زيبايي مخصوصي دارد، فراز آن (همچون شاخه هاي درختان برومند) پر ثمر و پايين آن (مانند ريشه هاي درختان كهن) پر آب است. گفتاري است كه بر هر چيز پيروز مي شود و چيزي بر آن پيروز نخواهد شد.
در ميان قريش زمزمه افتاد و گفتند: از قرائن بر مي آيد كه وليد دلباخته گفتار محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ شده و اگر چنين باشد همه قريش تحت تأثير او قرار خواهند گرفت و به محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ تمايل پيدا مي كنند.
ابوجهل گفت: من چاره او را مي كنم. به منزل وليد آمد و با قيافه اندوهبار كنار او نشست. وليد گفت: چرا اين چنين غمگين هستي؟!
ابوجهل: چرا غمگين نباشم! با اين سن و شخصيتي كه تو داري قريش بر تو عيب مي گيرند و مي گويند با سخنان پرمايه خود گفتار محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ را زينت داده اي! وليد برخاست و با ابوجهل به مجلس قريش در آمد و رو به سوي جمعيت كرد و گفت:
آيا تصور مي كنيد محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ ديوانه است؟ هرگز آثار جنون در او ديده ايد؟ حضار گفتند: خير. پرسيد: آيا گمان مي كنيد او كاهن است؟ آيا از آثار كهانت چيزي در او ديده ايد؟ گفتند: خير. گفت: آيا گمان مي كنيد او شاعر است؟ آيا تا به حال شعري گفته است؟ گفتند: خير. پرسيد: تصوّر مي كنيد دروغگوست؟
آيا تاكنون به راستگويي و امانت مشهور نبوده و در ميان شما به عنوان صادق امين معروف نبوده است؟ بزرگان قريش گفتند: پس بايد به او چه نسبت بدهيم؟ وليد فكري كرد و گفت: بگوييد ساحر است، زيرا با اين سخنان خود ميان پدر و فرزند و خويشاوندان جدايي مي افكند.

حضرت معصومه (س)در ايينه احاديث

توسط: noor در 10-11-1394, 12:28

امام حضرت معصومه (س)در ايينه احاديثجواد علیه السّلام فرمودند:
مَن زارَ قَبرَ عَمَّتي بِقُمَّ ، فَلَهُ الجَنَّةُ ؛
هر كس قبر عمّه ام (حضرت فاطمه معصومه عليهاالسلام) را در قم زيارت كند ، بهشت پاداش او است .
كامل الزيارات ، ص 536
امام رضا علیه السّلام فرمودند:
مَن زارَها عارِفا بِحَقِّها فَلَهُ الجَنَّةُ ؛
هر كس او را (حضرت معصومه عليهاالسلام) با شناخت زيارت كند ، بهشت پاداش او خواهد بود.
بحار الأنوار ، ج 102 ، ص 266
امام رضا علیه السّلام فرمودند:
مَن زارَها بِقُمَّ كَمَن زارَني ؛
هر كس (حضرت معصومه عليهاالسلام) را در قم زيارت كند ، چنان است كه مرا زيارت كرده است .
كامل الزيارات ، ص 536
امام صادق علیه السّلام فرمودند:
إنَّ لَنا حَرَما و هُوَ بَلَدَةُ قُمَّ و سَتُدفَنُ فيهَا امْرَأةٌ مِن أولادِي تُسَمّى فاطِمَةَ ، فَمَن زارَها وَجَبَت لَهُ الجَنَّةُ ؛
ما را حرمى است و آن قم است ، و به زودى بانويى از فرزندان من به نام فاطمه در آن دفن خواهد شد . هر كس او را زيارت كند ، بهشت بر او واجب شود .
بحار الأنوار ، ج 60 ، ص 216
امام صادق علیه السّلام فرمودند:
وتَدخُلُ بِشَفاعَتِها شِیعَتی الْجَنَّةَ بِأجمَعِهِم؛
همه شیعیان من با شفاعت او (حضرت معصومه علیها السلام) وارد بهشت خواهند شد.

بالارفتن سن ازدواج و کاهش میزان زاد و ولد باید ریشه‌ای حل شود

توسط: noor در 26-10-1394, 11:34
به گزارش «شیعه نیوز»، آیت الله نوری همدانی ظهر امروز در دیدار مدیران ثبت احوال استان قم با اشاره به حادثه عظیم عاشورا گفتند:در جریان کربلا و عاشورا که هر سال برگزار می‌شود، قبلا همه فقط سینه زنی و عزاداری را می‌دیدند و از مظلومیت‌های امام حسین (علیه السلام) سخن می‌گفتند، اما باید دید چرا کربلا به وجود آمد و علل و عوامل آن چه بوده است.

معظم له با اشاره به اینکه کارکنان در اداره ثبت احوال دارای بینش و فهم زیاد هستند، افزودند: در کشور ما چند موضوع است که نیاز به توجه دارد یکی از آن‌ها کاهش میزان زاد و ولد در کشور است که باید مورد توجه مسئولان قرار گیرد.

 آیت الله نوری همدانی با بیان اینکه این موضوع باید ریشه‌ای حل شود تصریح کردند: سابقا ازدواج‌ها در سنین پایین‌تر انجام می‌شد، اما امروز سن ازدواج بالا رفته، جوانان بچه را در زندگی مزاحم خود می‌دانند، لذا باید برای این موضوع فکری شود.

ایشان با بیان اینکه نظام اسلامی نظامی است که براساس علل رخ می‌دهد، افزودند: مسلمان بصیر و آگاه کسی است که در شناخت این عوامل دقیق باشد و بتواند حقایق را به خوبی درک کند.

معظم له با اشاره به اینکه مسلمان واقعی کسی است که دارای بصیرت باشد تا از باطن امور مسائل را دریافت کند خاطر نشان کردند: در قرن‌های گذشته مسلمانان توجه به این آیات و معارف نداشتند و به ظاهر امر توجه می‌کردند.

این مرجع تقلید شیعیان با بیان اینکه باید کار ریشه‌ای در زمینه بصیرت بخشی داشته باشیم، تاکید کردند: باید دید می‌توان کناری نشست یا باید در جبهه مقابل ایستاد و به مبارزه با افکار دشمنان پرداخت؛ باید بینا و هوشیار بود و علل و عوامل را به دست آورد و بر این اساس عبرت آموزی کرد.

این مرجع تقلید شیعیان با بیان اینکه بالارفتن سن ازدواج سبب فساد در دختران و پسران می‌شود، ابراز داشتند: در هر سن تقاضایی وجود دارد که بعد از آن خاموش می‌شود؛ به همین دلیل باید وضعیت کنونی به صورت ریشه‌ای حل شود.

ایشان با اشاره به اینکه امروز مشکلات معیشتی جوانان مانند هزینه بالای زندگی، نیاز به مسکن و تحصیلات سبب شده تا سن ازدواج افزایش یابد گفتند: حل این مسائل مهم نیاز به تصمیم کلی و عزم جدی با قصد اصلاح و از بین بردن مفاسد دارد که باید مورد توجه مسئولان قرار گیرد چرا که بالا رفتن سن ازدواج نگران کننده است.

معظم له در پایان با بیان اینکه نیازمند تشکیلاتی هستیم که این درد‌ها را درک کند و برای حل این مشکلات تلاش شود تاکید کردند: شناخت زمان از مسائل مهم است، در دوره ما انقلاب اسلامی به وقوع پیوست، هر عاقلی باید زمان و حوادث را بشناسد، ارزیابی و ریشه یابی کند تا به بصیرت برسد.

رمز و راز مصیبت کربلا

توسط: noor در 30-07-1394, 17:10

در رمز و راز مصیبت کربلاطول تاریخ، فجایع و مصیبت های فراوانی اتفاق افتاده و هم اکنون نیز در حال رخ دادن است. چه بسیارند جنگ های بزرگی که در آن هزاران و بلکه میلیون ها نفر از مرد و زن و پیر و جوان و طفل و کودک، کشته شدند. چه فراوانند ظلمها و جنایات فضاحت باری که لکه ننگ آن برای همیشه بر جبین تاریخ بشریت باقی خواهد ماند. اما در این میان عظیمترین و هولناکترین فاجعه ای که تا قیام قیامت هم بی مانند خواهد ماند، واقعه کربلاست. لذا جای این سوال باقی است که چرا از میان این همه وقایع تلخ تاریخی، این تنها عاشوراست که به عنوان سخت ترین و مصیبت بارترین واقعه مطرح می شود با اینکه به حسب ظاهر در مقایسه با دیگر فجایع تاریخی، هم تعداد کشته های این رخداد کمتر بوده است و هم اینکه کم نبوده اند کسانی که در راه دفاع از ارزش ها و آزادی و حریم وطن خود، خالصانه به کارزار جنگ رفتند و مظلومانه کشته شدند؟!

نقش یک آموزه کلیدی در اسلام

آنچه در کربلا اتفاق افتاد، بسیار فراتر از مصیبت یک شخصی بود که در مقابل دیدگانش، باوفاترین یاران و نزدیکترین اصحاب و فرزندان و جگرگوشه ها و حتی طفل شیرخوارش را به شهادت رساندند. مصیبت، مصیبت امامی است که باید برای هدایت امت از گمراهی جهالت و تحیر ضلالت، دار و ندار خود را به قربانگاه ببرد

در پاسخ به این سوال، دلایل متعددی ارائه شده ولی به نظر نگارنده آنچه که باعث شده است نهضت عاشورا، تبدیل به بی نظیرین واقعه تاریخی شود، مسئله و جایگاه "امامت" در این قیام است و همین امر هم سبب تفاوت ماهوی این واقعه با بسیاری از حوادث به ظاهر هولناک تر و فجیع تر شده است. 
بر اساس آموزه های اسلامی، ملاک ارزش گذاری رفتارهای انسانی تنها حسن فعلی عمل نیست. اینگونه نیست که عمل صالح، عملی باشد که تنها حجم و شکل خیره کننده ای داشته باشد بلکه حسن فاعلی و نیت انجام دهنده آن هم نقش تعیین کننده در فضیلت و برتری یک عمل دارد. به همین دلیل است که به خاطر یک اطعام دادن به ظاهر ساده و محدود، آیه ای از قرآن در تمجید و تحسین اهل بیت علیهم السلام نازل می شود.٠1٠ این انفاق گرچه حجم اجتماعی کوچکی داشت ولی در چنان حدّی از اخلاص بود كه در ملكوت اعلى انعكاس یافته و عكس العمل تمجید و تحسین به وجود آورد.
در میان همه ضربات شمشیری که رزمندگان صدر اسلام در جنگ ها زدند، پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله تنها در مورد یک ضربه شمشیر فرمود که از عبادت همه جنیان و انسیان با ارزش تر است. «ضربة علیّ یوم الخندق أفضل من عبادة الثقلین» . ٠2٠مقدار و شكل این ضربه با ضربات شمشیر دیگران تفاوتی نداشت. اما چرا این ضربه برتری پیدا كرد؟ دلیل ارزش آن، این است که این ضربه برخواسته از وجودی بود که در اعلی مراتب معنویت، خلوص و قداست قرار داشت لذا حتی اثر دنیوی که بر این ضربه مترتب می شود، اثری متمایز و منحصر به فرد است.
بنابراین تنها راه شناخت عمق فاجعه و مصیبت اهل بیت علیهم السلام در واقعه عاشورا، شناخت منشا پاک ترین و مقدس ترین نیت ها یعنی وجود مقدس امام است. آنچه در کربلا اتفاق افتاد، بسیار فراتر از مصیبت یک شخصی بود که در مقابل دیدگانش، باوفاترین یاران و نزدیکترین اصحاب و فرزندان و جگرگوشه ها و حتی طفل شیرخوارش را به شهادت رساندند. مصیبت، مصیبت امامی است که باید برای هدایت امت از گمراهی جهالت و تحیر ضلالت، دار و ندار خود را به قربانگاه ببرد. 

در پای یک قلّه دست نیافتنی 

مطلبی که باید مورد توجه قرار بگیرد این است که گرچه به فرموده امام رضا علیه السلام شناخت حقیقت جایگاه رفیع امامت برای بشر میسور نیست: «مگر مردم می توانند مقام و منزلت امامت را درک کرده و جایگاه آن را در میان امت پیدا کنند؟ ...شأن و جایگاه امامت رفیع تر و والاتر و پر رمز و راز تر از این است که مردم بتوانند با عقول خود بدان دست یابند.» ٠3٠  
ولی به هر حال با مراجعه به بیانات نورانی ائمه اطهار علیهم السلام در مورد معرفی ویژگی های امام، می توان به قدر تشنگی از کوثر زلال آن معارف چشید و بدینوسیله تنها به اندکی از مصائب امام حسین علیه السلام در واقعه عاشورا واقف شد.
حضرت امام رضا علیه السلام در ادامه همان حدیث می فرماید: «امامت مقامی است که خدای متعال ابراهیم خلیل علیه السلام را پس از مقام نبوّت و مقام دوستی اش با خداوند، در مرتبه سوّم بدان مقام اختصاص داد و این مقام یک فضیلت بزرگی است که خلیلش را بدان امتیاز داد و نام او را بدینوسیله بر افراشت.» ٠4٠

هر چیزی قلب و ملكوتی دارد و امام در عالم طبیعت مظهر مقلب القلوب است و هر چیز را بر اساس ملكوت آن و با تصرف در قلب آن هدایت می كنند. امام همان گونه كه مقامی ملكی برای تأمین امور دنیایی مردم دارد، مقامی ملكوتی نیز دارد كه با «كن فَیَكون » و پیوند با روحها، دلهای مردم را هدایت می كند

خداوند متعال در قرآن فرموده است: «وَ إِذِ ٱبْتَلَىٰٓ إِبْرَٰهِیمَ رَبّه ۥ بِكَلِمَٰتٍۢ فَأَتَمَّهنَّ ۖ قَالَ إِنِّى جَاعِلكَ لِلنَّاسِ إِمَامًۭا ۖ قَالَ وَمِن ذرِّیَّتِى ۖ قَالَ لَا یَنَال عَهْدِى ٱلظَّٰلِمِینَ» ٠5٠ 
مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر معنای امامت در این آیه می فرماید: جریان امامت ابراهیم علیه السلام در اواخر عمر او و بعد از بشارت به اسحاق و اسماعیل بوده است و ملائكه وقتى این بشارت را آوردند كه برای هلاک کردن قوم لوط فرستاده شده بودند، در سر راه خود سرى به ابراهیم علیه السلام زده اند و ایشان در آن زمان پیغمبرى بود مرسل، پس معلوم می شود قبل از امامت، داراى مقام نبوت بوده است، در نتیجه امامت حضرت غیر نبوت ایشان می باشد.
در ادامه علامه (ره) طبق منهج تفسیری قرآن به قرآن که از ابداعات ایشان است، می افزاید: قرآن كریم هر جا نامى از امامت مى برد، به دنبال آن، متعرض مساله "هدایت" می شود، تعرضى كه گویى می خواهد كلمه نامبرده را تفسیر كند. مثلا در آیه 24 سوره سجده می فرماید: «و ما از ایشان امامانى قرار دادیم كه به امر ما هدایت مى كردند، و این مقام را بدان جهت یافتند كه صبر مى كردند، و به آیات ما یقین داشتند.»
سپس چنین نتیجه می گیرند که طبق این آیات، وصفى كه از امامت شده، وصف تعریف است یعنی می خواهد امامت را به مقام هدایت معرفى كند. از سوى دیگر همه جا این هدایت را مقید به "امر" كرده ، و با این قید فهمانده است كه امامت به معناى مطلق هدایت نیست، بلكه به معناى هدایتى است كه با امر خدا صورت مى گیرد و این امر هم همانست كه درباره اش فرموده: إِنَّما أَمْره إِذا أَرادَ شَیْئاً أَنْ یَقولَ لَه كنْ فَیَكون،٠6٠ امر او وقتى اراده چیزى كند تنها همین است كه به ان چیز بگوید باش، و او هست شود.

حقیقت مغناطیس امامت

بنابراین امام، شخصی است كه با "امر" ملكوتى كه در اختیار دارد، مردم را هدایت مى كند یعنی هدایت را ایجاد می کند، امامت از نظر باطن یك نحوه ولایتى است كه امام در اعمال مردم دارد، و هدایتش چون هدایت انبیاء و رسولان و مؤمنین صرف راهنمایى از طریق نصیحت و موعظه حسنه و آدرس دادن نیست، بلكه هدایت امام دست خلق را گرفتن و به راه حق رساندن است. هدایتی كه منصب امام است، یك نوع تصرف تكوینی در نفوس می باشد كه بوسیله آن تصرف، راه را برای رساندن دل ها و نفوس به كمال و انتقال دادن آن ها از موقفی به موقفی بالاتر هموار می سازد. 
حاصل اینكه هر چیزی قلب و ملكوتی دارد و امام در عالم طبیعت مظهر مقلب القلوب است و هر چیز را بر اساس ملكوت آن و با تصرف در قلب آن هدایت می كنند. امام همان گونه كه مقامی ملكی برای تأمین امور دنیایی مردم دارد، مقامی ملكوتی نیز دارد كه با «كن فَیَكون » و پیوند با روحها، دلهای مردم را هدایت می كند.
اینکه می بینیم حرّی پیدا می شود كه بین جهنّم و بهشت دفعتاً بهشتی می شود، این یك تصرّف لازم دارد این با تبلیغ و موعظه و امثال اینها محقق نمی شود. و الا از همان روزی که کاروان امام حسین علیه السلام با سپاه حرّ برخورد کرد، امام علیه السلام بارها به تبلیغ و موعظه او همراهانش اقدام کرد ولی در او اثر نكرد. این كِشش و جذبه ای كه در دل پیدا می شود این به امر الله است كه «إِذَا أَرَادَ شَیْئاً أَن یَقولَ لَه كن فَیَكون »؛ امام با این امر تكوینی خدا در دلها اثر می گذارد.

ادامه دارد..... 

پی نوشت: 

1. دهر/9
2. اقبال الاعمال، ج1 صفحه 467
3. کافی ، ج1 صفحه 199: : هل یعرفون قدر الامامة و محلّها فی الامة ... إِنَّ الْإِمَامَةَ أَجَلّ قَدْراً وَ أَعْظَم شَأْناً وَ أَعْلَى مَكَاناً وَ أَمْنَع جَانِباً وَ أَبْعَد غَوْراً مِنْ أَنْ یَبْل غَهَا النَّاس بِعقولِهِمْ أَوْ یَنَالوهَا بِآرَائِهِمْ أَوْ یقِیموا إِمَاماً بِاخْتِیَارِهِم.
4. همان: إِنَّ الْإِمَامَةَ خَصَّ اللَّه عَزَّ وَ جَلَّ بِهَا إِبْرَاهِیمَ الْخَلِیلَ ع بَعْدَ النّبوَّةِ وَ الْخلَّةِ مَرْتَبَةً ثَالِثَةً وَ فَضِیلَةً شَرَّفَه بِهَا وَ أَشَادَ بِهَا ذِكْرَه فَقَال إِنِّی جاعِلكَ لِلنَّاسِ إِماما.
5. بقره/ 124
6. سی/ 82

گناهکار را ملامت نکنید

توسط: noor در 30-07-1394, 17:07

تاگناهکار را ملامت نکنیدکنون دیده اید چگونه پروانه ها بر گرد یک قطره عسل جمع می شوند؟
آیا یک بشکه زهر می تواند حتی یک پروانه را به طرف خود بکشاند؟
آدمی و روابطش با دیگران نیز همچون رابطه عسل و پروانه هاست؛ هر جور که باشیم انسان هایی مشابه با شخصیت خود را به سوی خود جذب می کنیم.

در زمینه اخلاق حسنه کافی نیست که تنها «فرستنده» اخلاق خوب باشیم بلکه در عین حال باید « گیرنده» اخلاق خوب نیز بود.

شاید بتوان گفت یکی از بدترین خلقیاتی که ما را از داشتن اخلاق حسنه نیکو محروم می کند این است که انسان عادت به سرزنش کردن دیگران داشته باشد. 

هر انسانی به راحتی می تواند دیگران را سرزنش کند اما باید بدانیم که سرزنش و عتاب بسیار موجب می شود افراد را از خود برانیم. زیرا مردم طبیعتاً از افراد سرزنش کننده و ملامتگر نفرت دارند!

جوانی می گفت: در کودکی همیشه سعی می کردم نماز خود را در مسجد بخوانم. روزی مشغول خواندن نماز بودم که متوجه شدم پیرمردی مراقب من است. نمازم که به پایان رسید آن پیرمرد به من گفت: نمازت درست نیست و سپس شروع کرد به گفتن سخنانی نیشدار .

من غرق در سکوت بودم و هرگاه می خواستم از او بپرسم کجای نمازم اشتباه است اجازه نمی داد و پیوسته می گفت: نمازت درست نیست و امثال تو حق ندارند به مسجد بیایند. 

پناه می برم به خدا، از عیبی که امروز در خود می بینم و دیروز، دیگران را به خاطر همان عیب ملامت کرده ام.  

از آن پس تصمیم گرفتم دیگر به مسجد نروم و نمازم را در منزل بخوانم. این نخستین قدم برای ترک کامل نماز و انحرافم از طریق اسلام بود. ولی خداوند مرا هدایت فرمود و اکنون دوباره نماز می خوانم.
از این داستانها زیاد شنیده ایم. چه بسیار جوانانی که سرزنش و ملامت آنها را بی ایمان کرده است. زیرا سرزنش و عتاب و توبیخ تیشه ای است که ریشه رابطه انسان با ارزشها و عقایدش و نیز رابطه انسانها با یکدیگر را قطع می کند.
برعکس این قصه به داستانی از امام حسن و امام حسین علیهما السلام گوش بسپاریم و ببینیم که برخورد این دو بزرگوار با اشتباهاتی از این قبیل چگونه بوده است:

« روزی آن دو امام (علیه السلام) که هنوز خردسال بودند پیرمردی را دیدند که اشتباه وضو می گیرد. نزد او رفتند و گفتند: عموجان! ممکن است نگاه کنی و بگویی وضوی کدامیک از ما درست تر است؟ آنگاه شروع کردند به وضو گرفتن به محض آن که وضویشان تمام شد پیرمرد گفت: آفرین بر شما. وضوی هر دوی شما درست است و وضوی من اشتباه بود.
آن دو بزرگوار بدین وسیله به پیرمرد فهماندند که وضویش درست نیست بدون آن که به او بگویند اشتباه وضو گرفتی یا او را به خاطر اشتباهش سرزنش کنند.

حرف بر سر این موضوع است که مواقعی که گناهی و خطایی از دیگران هم می بینیم نباید سریع جبهه بگیریم و شخصیت آن ها را سرکوب و سرزنش کنیم ...بایستی فرد را از این كار، بدون اینكه او را ملامت کرده باشیم، باز داریم ... کار بدش را بررسی کنیم نه کل وجود و شخصیت او را ... 

سرزنش گناهکار ممنوع!

در روایات، ملامت و سرزنش گناهكار به خاطر گناهش نهی شده است؛ و شاید به این خاطر باشد که گناه بیماری است و گناهكار بیمار؛ و همان طور كه ملامت كردن بیمار به خاطر بیماری اش صحیح نیست و به جای آن باید به درمانش توجه كرد، توبیخ گناهكار نیز به خاطر گناهش درست نیست و باید با استفاده از راههای درمانی كه ذكر شد به درمان او پرداخت.

و چه جمله ی زیبایی است که می گوید: پناه می برم به خدا، از عیبی که امروز در خود می بینم و دیروز، دیگران را به خاطر همان عیب ملامت کرده ام.  

وقتی نه از «دیروز دیگری» خبر داریم و نه از "فردای خودمان"، پس در سرزنش کردن و قضاوت کردن دیگران محتاط باشیم. (به نقل از دکتر شریعتی)

امام صادق علیه السلام در این رابطه تذکر زیبایی را می فرمایند: مَن عَیَّرَ مؤمِناً بِذَنبٍ لَم یَمت حَتّى یَركَبَه : كسى كه مؤمنى را براى گناهى سرزنش كند، نمیرد تا خودش آن گناه را مرتكب شود. (میزان الحكمة: ح 14854)
امام چهارم علیه السلام فرمود: آخرین وصیتی كه حضرت خضر به موسی علیه السلام كرد این بود كه به او گفت: هیچگاه كسی را به خاطر گناهش ملامت نكن. (بحارالانوار، ج 73، ص 386) 

این سرزنش و ملامت شخصیت افراد به حدی مذموم شمرده شده است که در روایتی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می فرمایند: «اذا زنت خادم أحدكم فلیجلدها الحد و لا یعیرها» (مجموعه ی ورام، ج 1، ص 57) اگر زنی كه خدمتكار شما است زنا كرد باید او را به وسیله ی حاكم شرع حد بزنید [و كیفر قانونی را درباره ی او اجرا كنید]، ولی او را سرزنش و ملامت نكنید.

وقتی نه از «دیروز دیگری» خبر داریم و نه از "فردای خودمان"، پس در سرزنش کردن و قضاوت کردن دیگران محتاط باشیم

امر به معروف و نهی از منکر، جای خودش باقی است

از طرفی حواسمان باشد پرهیز از سرزنش کردن به معنای آن نیست که آدمی در برابر خطاهای دیگران سکوت کند و در حقیقت این را بهانه ای قرار دهد بر اینکه امر به معروف و نهی از منکر نداشته باشد، بلکه سخن بر این است که برای اظهار ناراحتی و ناخشنودی خود از اشتباهات دیگران راه درست و روش نیکو را دنبال کنیم.

چنانچه امام صادق علیه السلام  از امیرمؤمنان علیه السلام روایت كرده است كه آن حضرت فرمود: «لا ینبغی للمرء المسلم أن یواخی الفاجر فانه یزین له فعله و یحب أن یكون مثله و لا یعینه علی أمر دنیاه و لا أمر معاده و مدخله و مخرجه من عنده شین علیه » (وسائل الشیعه، ج 2، ص 269 و 270)
برای مرد مسلمان شایسته نیست كه با گناهكاران طرح رفاقت و دوستی بریزد، زیرا شخص گناهكار عمل [زشت] خود را برای او می آراید [و زیبا جلوه می دهد] و دوست دارد او را نیز همانند خود سازد، و نه بر كار دنیا و نه بر كار آخرت او را كمك دهد و رفتن و آمدنش نزد آن شخص گناهكار برای او ننگ و رسوایی است.

علی علیه السلام می فرماید: «لا تصحب الشریر فان طبعك یسرق من طبعه شرا و أنت لا تعلم»(8) با مردم شریر و فاسد رفاقت نكن كه طبیعت خود به طور ناخود آگاه بدی را از آنها می دزدد و تو بی خبری.
بنابر این همان طوری كه معاشرت با بیمار موجب سرایت بیماری می شود و پزشکان انسان را از  مخالطت با بیماران ممنوع می كنند، گناه نیز این گونه است، و منظور امام علیه السلام در حدیث مذكور این است كه گناه بیماری مسری و خطرناكی است كه در اثر آمیزش با گناهكار، بدون اطلاع تو به جانت سرایت می كند.

کلام آخر با کسانی که مورد سرزنش واقع شده اند

در روایتی از امام باقر علیه السلام است که به جابر فرمودند: «من تو را به پنج چیز سفارش می کنم؛ (تحف العقول، ص 284) که در این مجال قسمتی را بنا به بحث مورد نظر متذکر می شویم: اگر کسی درباره تو بد گویی کرد بی تابی نکن! بنشین فکر کن که آیا این حرف ها واقعیت دارد یا دروغ است. اگر دیدی واقعیت دارد نباید ناراحت شوی. اگر ناراحت شوی در واقع از مطلب حقی ناراحت شده ای و این ناراحتی، تو را از نظر خدا می اندازد. انسانی که از حق ناراحت می شود پیش خدا ارزشی ندارد. اما اگر آنچه درباره تو گفتند واقعیت ندارد بدان که در مقابل آن مذمت، ثوابی رایگان در نامه عمل تو می نویسند. پس باز هم جای ناراحتی ندارد. (به نقل از بیانات آیة الله مصباح یزدی دام ظله)

سه "گناهی" که کیفر آن ها تا قیامت نمی ماند

توسط: noor در 30-07-1394, 17:04

تسه "گناهی" که کیفر آن ها تا قیامت نمی ماندوجه ویژه داشتن، به ارزش و مقام پدر و مادر و احترام به آنها ، محترم دانستن حق دیگران و ترس از ظلم به طرق مختلف به مردم ، شکرگزار بودن در مقابل پروردگار و صدها مورد دیگر از مواردی هستند که با دیدن خلاف این ها، آهی بلند را از ما بلند می کند و با گفتن جمله ی "یاد قدیم ها بخیر" افسوسمان را دو چندان می کند.

در روایتی پیامبر اکرم صلی الله و علیه وآله، به مواردی که در بالا به عنوان مثال اشاره شد ، متذکر شده اند و در این رابطه فرموده اند:

کیفر سه گناه به قیامت نمی ماند (یعنی در همین دنیا مجازات می شود.)

1 - عاق پدر و مادر         2 - ظلم و تجاوز به مردم     3 - ناسپاسی در مقابل احسان و نیکی. (بحار الانوار، ج 74، ص 74)    

در ادامه در باب این موضوع با ما همراه باشید ...                                                           

این روزها همه چیز عوض شده، خیلی از چیزها  رنگ و بوی سابق را ندارد؛ یکی از آنها هم احترام به پدر و مادر است ... 

گاهی ما چنان با پدر یا مادر خود صحبت می کنیم که گویی طلبکار هستیم و حق و حقوقمان را خورده اند. 

گاه در پاسخ محبت بی حد و حصرشان چنان ناسپاسی می کنیم که قلبشان به درد می آ ید. 

جوانانی دیده می شوند که سریعاً به پدر و مادرشان پرخاش می کنند، گاه جواب پرسش هایشان را نمی دهند و گاه با بی اعتنایی از کنارشان رد می شوند و بی مهابا انگار نه انگار که خداوند متعال به صراحت گفته است که حتی یک «اف» هم به ایشان نگو. 

به رفتار خودمان و اطرافیانمان نگاه کنید " اف" که خوب است بعضی ها حتی دست تعرض به سمت ایشان دراز می کنند. چه بسیار افرادی که به راحتی به آنها ناسزا می گویند و حتی کتکشان می زنند. این خیلی دردناک است ولی واقعیتی است که وجود دارد.

 

مواظب باشیم که عاق نشویم

عقوق والدین عبارت است از: «به خشم آوردن و آزردن و شکستن خاطر پدر و مادر و البته که آزردن یکى از آنها نیز موجب عاق شدن می شود.» [محدث قمی، شیخ عباس،نزهه النواظر فی ترجمه معدن الجواهر، ص ۱۲۸]

در کنار ایمان به خداوند و عدم شرک به او، فرمان به نیکی در حق پدر و مادر داده شده است و از رنجاندن آنان حتی با کوچک ترین کلمه نهی شده است. 

در روایات نیز اگرچه عاق والدین را جزء گناهان کبیره شمرده است، [عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، صحت، باب جهاد با نفس، ص ۱۹۸] ولی مانند آیات قرآنی حدی برای این موضوع تعیین نشده است و جهت بزرگ داشت حق والدین، تنها به صرف رنجیده شدن آنان اشاره شده است. [کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافى، مصطفوى،ج ۴ ، ص 50]

به کلمه ظلم و ظالمین در قرآن مراجعه کنید تا ببینید چه جزای بزرگی برای ستمکاران در نظر گرفته شده است. «لَهمْ مِنْ جَهَنَّمَ مِهادٌ وَ مِنْ فَوْقِهِمْ غَواشٍ وَ کذلِک نَجْزِی الظَّالِمینَ؛ برای آنان بستری از دوزخ و برفرازشان پوشش هایی از آتش است و ما این گونه ستمکاران را پاداش می دهیم» 

پس اذیت شدن آنان و رنجیده خاطر شدن والدین ملاکی است برای در نظر گرفتن حقوق واجب والدین.[۵] اگر فرزند در مواردی مخالفت با نظر والدین داشته باشد که این مخالفت موجب اذیت آنان شود، سبب عاق شدنش را فراهم کرده است.

 

ظلم به دیگران را جدی بگیریم

از گناهانی که به حکم عقل و شرع بسیار مذمت شده است؛ ظلم است. انسان ظالم بیش از این که به دیگران ظلم کند؛ به خود ظلم کرده است. زیرا اگر انسان کار خوبی انجام دهد؛ در اصل به خودش خوبی کرده است. 

کسی که مثلا دست فقیری را می گیرد، به خویشتن لطف کرده است. بله فرد کمک کننده به فقیر کمکی رسانده است؛ ولی در واقع، دنیا و آخرت خود را آباد کرده است. 

کسی هم که در حق دیگران بدی می کند؛ در اصل به خودش ستم کرده است؛ زیرا در دنیا و آخرت ضرر می کند. 

در قرآن مجید، آیات زیادی در مذمت ظلم وارد شده است که به برخی از آن ها اشاره می شود: «إِنَّ الظَّالِمِینَ لَهمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ؛ قطعاً برای ستمگران عذاب دردناکی هست» [ابراهیم، 22] 

«وَإِنَّ الظَّالِمِینَ لَفِی شِقَاقٍ بَعِیدٍ : ستمگران در عداوت شدید دور از حق[و در برابر حق] قرار گرفته اند» [حج، 53] 

«لاَ لَعْنَة اللّهِ عَلَى الظَّالِمِینَ؛ آگاه باشید؛ لعنت خدا بر ستمگران باد.»[هود، 18] 

«یَوْمَ لَا یَنفَع الظَّالِمِینَ مَعْذِرَتهمْ و لَهم اللَّعْنَة و لَهمْ سوء الدَّارِ؛ روز قیامت روزی است که عذرخواهی ظالمان سودی به حالشان نمی بخشد و لعنت خدا بر آن ها، و جایگاه بد نیز برای آنان است.» [غافر، 52] 

«وَاللّه لاَ یحِبّ الظَّالِمِینَ؛ خداوند ستمکاران را دوست ندارد» [آل عمران، 57]
به کلمه ظلم و ظالمین در قرآن مراجعه کنید تا ببینید چه جزای بزرگی برای ستمکاران در نظر گرفته شده است. «لَهم مِّن جَهَنَّمَ مِهَادٌ وَ مِن فَوْقِهِمْ غَوَاشٍ وَ كَذَلِكَ نَجْزِی الظَّالِمِینَ؛ برای آنان بستری از دوزخ و برفرازشان پوشش هایی از آتش است و ما این گونه ستمکاران را پاداش می دهیم.» [اعراف، 41]

در روایتی امام باقر علیه السلام ظلم را به سه دسته تقسیم می کنند:

ظلم و ستم سه گونه است: ستمی که خدا می آمرزد، ستمی که خدا نمی آمرزد و ستمی که خدا رها نمی کند. آن که خدا نیامرزد؛ شرک به خداست و آن که می آمرزد؛ ستم بر نفس است و آن که وا نگذارد، حق بندگان است بر یکدیگر. فرمود: آنچه مظلوم از دین ظالم بستاند؛ بیشتر از آن است که ظالم از دنیای مظلوم می ستاند» [بحارالانوار، ج 72، ص 311] 

فردای قیامت، کارهای نیک ظالم را بر می دارند و به مظلوم می دهند و همین طور گناهان مظلوم را به ظالم می دهند.

در سخنان حضرت علی (علیه السلام) برای ستمگر سه نشانه و علامت بیان شده است: 
الف- نسبت به کسی که برتر از اوست نافرمانی می کند.
ب- بر آنکه فروتر از اوست به چیرگی ستم می کند که این شیوه بسیاری از حاکمان لاابالی بوده و می باشد.
ج- ستمگران را یاری و پشتیبانی می دهد. [دشتی، محمد؛ حکمت 350]

اذیت شدن آنان و رنجیده خاطر شدن والدین ملاکی است برای در نظر گرفتن حقوق واجب والدین. اگر فرزند در مواردی مخالفت با نظر والدین داشته باشد که این مخالفت موجب اذیت آنان شود، سبب عاق شدنش را فراهم کرده است

سپاسگزار باشید

تا به حال چقدر برایتان پیش آمده که در مقابل خیر و نیکی که به دیگران کرده اید، از طرف مقابل ضربه ای خورده اید که تشکر که هیچ، نمای کاملی از ناسپاسی بوده است؟!

حال ببینید ما بندگان خدا چقدر از این رفتارها در مقابل خداوند داریم و جا دارد که خدا با ما چه بکند؟

در قرآن آیات بسیاری در نکوهش کفران نعمت وجود دارد که به برخی از آنها اشاره می کنیم:
«...لَئِن شَكَرْتمْ لأَزِیدَنَّكمْ وَلَئِن كَفَرْتمْ إِنَّ عَذَابِی لَشَدِیدٌ: ... اگر شکرگزاری کنید (نعمت خود را) بر شما خواهم افزود و اگر ناسپاسی کنید، مجازاتم شدید است.» [ابراهیم/7]

در آیه دیگری، در سوره نمل خداوند، شکر و کفران نعمت را فایده و ضرری برای خود بنده می داند؛ زیرا اگر خداوند، بندگان را از ناسپاسى برحذر مى دارد و به سپاسگزارى دعوت مى نماید به خاطر این نیست که براى او تفاوتى مى کند؛ چرا که خداوند در فرض ناسپاسى نیز در بسیارى از اوقات به لطف و کرم خویش ادامه مى دهد شاید بیدار شوند و خود را از انعام پروردگار، بر اثر ناسپاسى محروم نکنند بلکه این شکرگزاری به سود خود بنده می باشد: «.. أَأَشْكر أَمْ أَكْفر وَمَن شَكَرَ فَإِنَّمَا یَشْكر لِنَفْسِهِ وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّی غَنِیٌّ كَرِیمٌ : ... و هر کس شکر کند به نفع خود شکر می کند و هر کس کفران نماید (به زیان خویش نموده است که) پروردگار من غنی و کریم است.» [نمل /40]

و در آیه ای دیگر برای کسانی که کفران نعمت می کنند مثلی زده و می فرماید: «وَضَرَبَ اللّه مَثَلًا قَرْیَةً كَانَتْ آمِنَةً مّطْمَئِنَّةً یَأْتِیهَا رِزْقهَا رَغَدًا مِّن كلِّ مَكَانٍ فَكَفَرَتْ بِأَنْعمِ اللّهِ فَأَذَاقَهَا اللّه لِبَاسَ الْجوعِ وَالْخَوْفِ بِمَا كَانواْ یَصْنَعونَ: خداوند (براى آنها که کفران نعمت می کنند) مثلى زده است: منطقه آبادى را که امن و آرام و مطمئن بوده و همواره روزیش به طور وافر از هر مکانى فرا می رسید اما نعمت خدا را کفران کردند و خداوند به خاطر اعمالى که انجام می دادند لباس گرسنگى و ترس را در اندامشان پوشانید.» [نحل / 112]

نمونه ی بارز از عفو و گذشت در کربلا

توسط: noor در 30-07-1394, 17:02

نمونه ی بارز از عفو و گذشت در کربلاحر كه از دست پرورده های مكتب حسینی است به ما آموخت كه نباید از رحمت الهی مأیوس باشیم.

خداوند در قرآن می فرماید:

قلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفوا عَلَى أَنفسِهِمْ لَا تَقْنَطوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِر الذّنوبَ جَمِیعًا إِنَّه هوَ الْغَفور الرَّحِیم (زمر، 53)

بگو ای بندگانی كه اسراف بر خودتان كرده اید از رحمت خدا مأیوس نشوید كه همانا خداوند تمام گناهان را می بخشد و او بخشنده و مهربان است.

اگر توبه حر و بخشش امام حسین (علیه السلام) نبود شاید باور این آیه و حدیث از اعماق دل برای بسیاری لااقل سخت بود ولی حر در كربلا به تمام گناهكاران عالم آموخت كه اگر انسان اراده كند كه برگردد و در تصمیمش راسخ باشد راه باز است.

بر اساس آیات قرآن کریم و روایات اهل بیت علیهم السلام، خداوند به بنده توّاب خود سلام می کند: ... فَقلْ سَلاَمٌ عَلَیْكمْ ... [ انعام / 54]، او را دوست می دارد: ... إِنَّ اللّهَ یحِبّ التَّوَّابِینَ ... [بقره / 222]، هزار باب رحمت از دنیا و آخرت به روى او می گشاید [مستدرك الوسائل، ج 12، ص 127] و نظیر کسی که گمشده خود را یافته است، از بازگشت بنده اش خوشحال می شود.[كافی، ج 2، ص 436] (به نقل از آیت الله مظاهری)

اگر توبه حر و بخشش امام حسین (علیه السلام) نبود شاید باور این آیه و حدیث از اعماق دل برای بسیاری لااقل سخت بود ولی حر در كربلا به تمام گناهكاران عالم آموخت كه اگر انسان اراده كند كه برگردد و در تصمیمش راسخ باشد راه باز است.

با این واقعیات رخ داده در تاریخ اسلام، درسی است برای پذیرش و رسیدن به یقین بر اینکه در هر مسیر زندگی، یک لحظه اگر به خود بیاییم و توبه ی واقعی داشته باشیم راه بازگشت همیشه به سویمان باز است:

الَّذِینَ تَابواْ وَأَصْلَحواْ وَبَیَّنواْ فَأوْلَئِكَ أَتوب عَلَیْهِمْ وَأَنَا التَّوَّاب الرَّحِیم (160 بقره)

مگر كسانى كه توبه كردند و [خود را] اصلاح نمودند و [حقیقت را] آشكار كردند پس بر آنان خواهم بخشود و من توبه پذیر مهربانم.

افزون بر این همه لطف و مهربانی از خداوند، بعد از آن همه بدی و ظلم بنده، پرونده سیاه و پر از گناه او را نابود می فرماید و با گشودن یک پرونده جدید که ثواب توبه در آن می درخشد، بدی ها و سیئات قبلی را به نیکی و حسنه مبدّل می سازد: «إِلَّا مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلًا صالِحاً فَأوْلئِكَ یبَدِّل اللَّه سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ»[سوره فرقان، آیه 70]

وَ هوَ الَّذِى یَقْبَل التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ وَ یَعْفواْ عَنِ السَّیِّاتِ وَ یَعْلَم مَا تَفْعَلون (سوره شوری آیه 25)

و اوست كسى كه از بندگانش توبه می پذیرد و از گناهان در می گذرد و آنچه را كه می كنید، می داند.
امیدوار بودن به خدا و مایوس نگشتن از درگاه او 

اگر توبه حر و بخشش امام حسین (علیه السلام) نبود شاید باور این آیه و حدیث از اعماق دل برای بسیاری لااقل سخت بود ولی حر در كربلا به تمام گناهكاران عالم آموخت كه اگر انسان اراده كند كه برگردد و در تصمیمش راسخ باشد راه باز است.

نکته ی دیگری که باید مورد توجه قرار دهیم آن است که همان طور که خدای مهربان، خالق ما بندگان به این زیبایی عفو بخشش را در مورد بندگان دارد، ما نیز باید به تأسی از خدا و اهل بیت علیهم السلام این رفتار پسندیده را در مسیر درست خودش تقویت کنیم؛ در جایی که درست و پسندیده است عفو کنیم و تنها به فکر انتقام نباشیم: چنانچه پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) می فرمایند: هر کس قدرت (بر انتقام) دارد گذشت کند، خداوند در روز لغزش از او درگذرد.[ری شهری، محمد؛ میزان الحکمه، ج8، ص3837]

امام علی (علیه السلام) درباره عفو می فرماید: (بدی یا خوبی را) به نیکی پاداش ده و از بدی درگذر، به شرط آنکه به دین لطمه ای نزند یا در قدرت اسلامی ضعفی پدید نیاورد.[ری شهری، محمد؛ میزان الحکمه، ج8، ص3839]

و خداوند نیز در قرآن کریم می فرماید: «وَأَن تَعْفواْ أَقْرَب لِلتَّقْوَى : اگر شما گذشت کنید، به پرهیزگاری نزدیکتر است.» [بقره / 237]

رسول اکرم (صلی الله و علیه و آله) در بیانی می فرماید: «عفو و گذشت سبب عزت و آبرو می گردد. چرا که عفو چیزی جز عزت بر انسان نمی افزاید».[کلینی، محمدبن یعقوب بن اسحاق؛ اصول کافی، ترجمه مصطفوی، سید جواد، ج23، ص108]

حضرت در جایی دیگر فرمودند: آنگاه که بندگان در صحرای محشر گرد آورده شوند، آواز دهنده ای ندا می دهد آن کس که مزدش با خداست برخیزد و به بهشت رود. گفته می شود: چه کسی مزدش با خداست؟ می فرمایند: بخشایندگان مردم.[مکارم شیرازی، ناصر؛ پیشین، ج20، ص467]

 توبه حقیقی حتماً پذیرفته می شود   

از نظر قرآن و روایات، بلكه از نظر عقل، پذیرش توبه از سوى پروردگار متعال، حتمی است و هیچ شرطى ندارد. توبه، یک حالت است که با پشیمانی قلبى تحقّق می یابد و در پی آن، استغفار زبانى، عزم اصلاح و اصلاح، به عنوان لوازم توبه محقّق می شود. 

بنابراین كسى که حتی یک عمر گناه کرده و گناهان او بزرگ و فراوان باشد، اگر به راستى از گذشته خود پشیمان شود و پشیمانى او با ترك گناه همراه باشد، به یقین باید بداند كه خداوند تبارك و تعالى گناهان او را می آمرزد.

البته در قرآن کریم به عدم پذیرش توبه برخی افراد اشاره شده است.[نساء / 18- 17]توضیح تفصیلی دارد که فعلاً در این فرصت با آن کاری نداریم، امّا به طور خلاصه باید گفت: قرآن، توبه همراه با لجاجت در ارتكاب گناه، توبه توأم با تسویف (به تأخیر انداختن)، توبه هنگام مرگ و توبه پس از مرگ را قابل پذیرش نمی داند .

 آنگاه که بندگان در صحرای محشر گرد آورده شوند، آواز دهنده ای ندا می دهد آن کس که مزدش با خداست برخیزد و به بهشت رود. گفته می شود: چه کسی مزدش با خداست؟ می فرمایند: بخشایندگان مردم

این بیان نورانی قرآن کریم، حاکی از نپذیرفتن توبه حقیقی نیست و شرطی برای پذیرش توبه مقرّر نفرموده است، بلکه حاوى یك سلسله نكات مهمّ اخلاقى است. از جمله اینكه: انسان گناهكار، در اثر عادت به گناه، موفّق به توبه از گناه نمی شود و یا در برخى از موارد، خود را گناهكار نمی شمارد كه پشیمان شده و توبه كند و در مواردى نیز پشیمانى واقعى براى گناهكار رخ نمی دهد و ندامت او در اثر كیفرى است كه در مقابل راه خود مشاهده می كند و چنانچه رها شود، مجدّداً مرتكب همان گناهان خواهد شد و به دروغ، اظهار پشیمانى و ندامت می كند.

در برخی روایات[نهج البلاغة، حكمت 417] نیز شرایطی برای توبه بیان شده است که تحلیل آن شرایط به طور فشرده چنین است که: شرایط توبه، همان لوازم توبه، نظیر عزم اصلاح و اقدام برای ترک گناه و جبران آن و اصلاح در آینده است و توبه حقیقی، این لوازم را در پی خواهد داشت. 

برخی از آن شرایط هم در واقع امتیازات ویژه اى است كه موجب درخشندگى بیشتر توبه می شود و نورانیّت خاصّی به توبه كننده و پرونده اعمال وى می بخشد و شاید بتوان گفت: از شرایط إكمال و كمال توبه به شمار می آید.

بنابراین خدا ارحم الرّاحمین است و حتماً توبه بندگان را می پذیرد، هرچند گناه آنها بزرگ و فراوان باشد.

ای كاش تمام ما گناهكاران زانو تلمّذ خدمت استاد بزرگ كربلا یعنی حر شهید به زمین بزنیم و در این شب ها انقلابی در خود ایجاد کنیم  ....  آری حر ره صد ساله را یك شبه پیمود و به همگان آموخت درهای رحمت خدا به سوی بندگان باز است ...  حر در دانشگاه كربلا درس اخلاقی توبه را به صورت عملی تدریس كرد و شك شبهه را از تمام دیر باوران گرفت و ضربه مهلك تا ابد بر شیطان رجیم وارد كرد كه تمام زحمت های آن ملعون به باد رود.

اجر بزرگ کشته شدن در حال احرام !!

توسط: noor در 12-07-1394, 11:09

امام صادق عليه السلام : مَن ماتَ في طريقِ مَكّةَ ذاهِبا أو جائيا ، أمِنَ مِن الفَزَعِ الأكْبَرِ يَومَ القِيامَةِ ، مَن ماتَ مُحْرِما بَعثَهُ اللّه ُ مُلَبِّيا .

امام صادق علیه السلام فرمود : هر كس در راه رفتن به مكه يا برگشتن از آن بميرد، روز قيامت از آن بزرگترين هراس در امان باشد.هر كس در حال احرام بميرد، خداوند او را لبّيك گويان برانگيزد.

اسم اعظم خداوند در اختیار ائمه علیهم السلام !

توسط: noor در 12-07-1394, 11:07

الإمام الهادي عليه السلام : اِسمُ اللّه ِ الأَعظَمُ ثَلاثَةٌ وسَبعونَ حَرفًا ، كانَ عِندَ آصَفَ حَرفٌ فَتَكَلَّمَ بِهِ فَانخَرَقَت لَهُ الأَرضُ فيما بَينَهُ وبَينَ سَبَأٍ ، فَتَناوَلَ عَرشَ بِلقيسَ حَتّى صَيَّرَهُ إلى سُلَيمانَ، ثُمَّ انبَسَطَتِ الأَرضُ في أقَلَّ مِن طَرفَةِ عَينٍ ، وعِندَنا مِنهُ اثنانِ وسَبعونَ حَرفًا ، وحَرفٌ عِندَ اللّه ِ مُستَأثَرٌ بِهِ في عِلمِ الغَيبِ .

امام هادى عليه السلام فرمود: اسم اعظم خداوند هفتاد و سه حرف دارد كه آصف تنها يک حرف از آن را مى دانست و آن را بر زبان جارى ساخت و زمين ميان او و سبأ شكافته شد و تخت بلقيس را برگرفت و آن را به سليمان رساند و سپس زمين در مدّتى كمتر از يک چشم بر هم زدن هموار گشت و هفتاد و دو حرف آن نزد ماست و يک حرف را خداوند در علم غيب به خود اختصاص داده است.

ولایت امام علی علیه السلام فریضه ای واجب !

توسط: noor در 12-07-1394, 11:05

پيامبر خدا صلي الله عليه وآله: ولايَةُ عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ وِلايَةُ اللَّهِ و حُبُّهُ عِبادَةُ اللَّهِ وَ اتِّباعُهُ فَريضَةٌ مِنَ اللَّهِ؛

پيامبر خدا صلي الله عليه وآله فرمود : ولايت علي ‏بن ابي ‏طالب‏ عليه السلام ولايت خدا ، و محبّت او عبادت خدا و پيروي از او فريضه ‏اي از جانب خدا است

 
این سایت با هدف ایجاد محیطی گرم و صمیمی باعث نزدیکی اعضا شده و به سوالات دینی پاسخ داده می شود.
instagram telegram